اسمم ساره است اهل شیرازم همیشه این جوری حرفای دلم رو به خودم و به دیگرون می زنم
کاش می شد این رو به خودمون بفمونیم که عاشق نشیم اگه هم عاشق شدیم عاشق کسی بشیم که دلش اونقدر بزرگ باشه که نخواهیم برای اینکه تو دلش جا بشیم خودمون رو کوچیک کنیم وقتی که خودمون رو شکستیم و بهش گفتیم یک ذره براش مهم باشه نه اینکه محل ... بهمون نذاره بهدش وایسه و قطره قطره خرد شدمون رو نگاه کنه و هر هر بخنده
از من که گذشت اما تو رو خدا تو رو بجون هر کی دوست دارین با یک نگاه عاشق نشین
تو رفتی دنبال هوس من سربه راهت منتظر منو باش تو بی خبر ازمنو دل اما من ..........
فکر نکنین اگه به کسی که براش می مردین نرسیدین دیگه نمی تونین به زندگی ادامه بدین یا بدون اون می میرین
نه اصلا این طوری نیست هر کس یک اونی داره هر کس بدون او نه زمین می ره اسمون نه اسمون میاد زمین نه تو می میری
هیچ اتفاقی نمی افته بدون اون برای شما ها یا من
اما فقط بعضی موقع ها دل ادم می گیره یا دلش می خواد برای یک لحظه اونم از فاصله یک کیلومتری ببینتش تا دلش اروم بگیره
وقتی دل ادم می گیره همه چیز می گه من ماهی یک بار دلم می گیره نه اینکه به یاد کسی باشم نه نمی دونم چم می شه
دو روز بعدش دوباره خوب می شم
این ها هم دل نوشته های منه
مثل یک مسکن می مونه
ولی ای کاش خدا قبل از به دنیا اوردنمون ازمون می پرسید که می خواین به دنیا بیایین یا نه
کاش .........
کاش پرنده ای بودم پر می زدم رو بومتون شاید یک روز پنجره ها رو باز کنی
سیلام برو بچز عزیز ببقشین یه مدت نبودم اخه یک ادم ... هی اذیت می کرد از رو هم نمی رفت خلاصه حالا من بی معرفتم ؟ بی معرفتها
از هم گریختیم.
و آن نازنین پیاله دلخواه را، دریغ
بر خاک ریختیم!
جان من و تو تشنه پیوند مهر بود،
دردا که جان تشنه خود را گداختیم!
بس دردناک بود جدایی میان ما،
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم.
دیدار ما که آنهمه شوق و امید داشت،
اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت،
و آن عشقِ نازنین که میان من و تو بود،
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت!
با آنهمه نیاز که من داشتم به تو،
پرهیز عاشقانهی ما ناگزیر بود.
من بارها به سوی تو باز آمدم، ولی
هر بار دیر بود!
اینک من و توایم دو تنهای بینصیب،
هر یک جدا گرفته رهِ سرنوشتِ خویش.
سرگشته در کشاکشِ طوفانِ روزگار،
گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش!
همیشه حرفهایی هست که ناگفته میمونه ! همیشه غم هایی هست که تو دل هست ولی دیده نمیشه ! نگاه هایی هست که پره از سوال ولی هیچ وقت جوابی براشون پیدا نمیشه !
همیشه کسی هست که از ما دوره با این وجود که نزدیک ...
چند وقته اضطرابی تو دلم داره موج میزنه ! غم و گاهی شادی بی رنگی که نمیدونم چطور باهاشون تا کنم . نمیدونم این حرفای نگفته رو به کی بگم و این درددل عجیب و غریب رو کجا درمون کنم ! نه فقط من ! همه این حس های آشنا ولی پنهان رو دارن ! حس هایی که نه میشه به اونو به عزیزترین کست بگی و نه میشه جایی بنویسی ! فقط با خدای خودت باید حرف بزنی ٬ خدا هم که گاهی از آدم رو بر میگردونه ! دیگه نمیدونم چی بگم و به کی بگم !
مث یه چرخ و فلک میمونه این احساس ! چرخ و فلکی که نمیدونی که برمیگرده رو سطح زمین و داره هی مسیرشو عوض میکنه ! یک آن مسیرش رو تغییر میده و دور میزنه ! تو هم اون بالا نشستی و نمی دونی کی بر میگردی رو زمین !
مطمئنم شما هم این احساس رو تجربه کردین ! باهاش چیکار کنم ؟! ...
چه آسان در مقابل ناخواسته ها سر فرود مي اورم. و چه آسان فروختم. و چه سهل باورهايم را پشت در اتاق شيطان جا گذاشتم. هميشه معتقد بودم كه قابل پيش بيني نيستم حتي مسيرهاي رفت و آمدم قابل پيش بيني نبودند اينبار نيز همينطور بود چه كسي باور مي كند؟؟!!
پل هاي پشت سر را چكنم؟؟
واي كه چه اشتباهي كردم. بزرگ خيلي بزرگ، بزرگ از جهت محتوا
يكي مرا برگرداند به يك هفته قبل
فروختن همیشه این نیست که یک کاری رو با اجبار یا بخاطر پول یا چرت وپرت های دیگه قبول کنی فروختن یعنی این که ۲۰ سال از زندگیت بگذره اما تو اندازه ارتفاع اورست غصه تو دلت باشه اونم بخاطر هیچ
یکی بود یکی نبود يه روزی از روزا با يه دختری آشنا شدم.
اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود. يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم. ولی کم کم خيلی بهش عادت کردم. واسم با ديگران متفاوت بود.
عاشقش شدم.
عشق اولم بود. نمی دونستم چه جوری بهش بگم. چه جوری نشون بدم که دوستش دارم. روز ها گذشت.
من هم هر کاری که می تونستم می کردم که بهش نشون بدم که دوستش دارم. يه روز قلبمو تقديمش کردم٬ قلبمو پس داد
دختر عجيبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود. همين جور عاشقش موندم... يه روز اومد گفت:
" اين دوستمه اسمش **** هست."
يهو يه چيزی قلبمو فشار داد. بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم: "خوشبختم."
ديگه چيزی از دلم نمونده بود. اون لبخند از ته دل نبود.
فقط ماهيچه های صورتم بودن که به صورت يک لبخند
شکل گرفته بودند.
که باز هم ناراحت نشه! يه روز درحالی که گريه می کرد به خونم اومد و گفت: "با هم جرو بحثمون شده. می تونم پيشت بمونم؟" با اين حال که می دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد
بکشه و جيک نزنه٬ لبخند زدم و گفتم:
"بله که می تونی." بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه
تا آروم بشه...
چندين ماه گذشت...
يه روز بهم زنگ زد و گفت: "پنجشنبه هفته ی ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو
کی بيارم خونتون بهت بدم؟" ديگه نمی فهميدم چی ميگه.
منگ شده بودم. يهو ديدم داره ميگه: "... کوشي؟ الوووووو...." گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر." گفت: "تو هميشه وقتی با من حرف می زنی ميری تو
فکر!"
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت
نامه رو بده."
.... اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم.
ياد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده
بودم.
خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه
سه ساعت بخوابم.
فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.
خودش بود. بازم سر ساعت!
در رو باز کردم.
به چشماش زل زدم.
هنوزم عاشقش بودم. ولی ...
گفت:
"يوهو. کجايی؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه می
بينمت."
تا پنجشنبه بياد٬ نمی دونم چه جوری زندگی کردم.
همه چيز واسم مثل جهنم بود.
نمی تونستم تحمل کنم.
به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.
دوست داشتم برم بالای يه کوهی و تا دلم می خواد داد
بزنم.
پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم.
به سالن که رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم.
چقدر زيبا شده بود.
اومد جلو و بهم گفت:
"خوش اومدی *****. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت
امشب خوش بگذره."
دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم:
"نه. اومدم اين کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو
قلب من هستی. منو يادت نره!"
گونش رو بوسيدم و گفتم:
"خداحافظ!"
حالا اين من بودم و تنهايی هام که بايد تا ابد باهاش می
ye roozegari 2 ta khat bodan ke kenareham bemasir zendgi edame midadan . ye rooz yeki az khata tasmim gereft rahesho avaz koneh ,pas ro kard be dostesho goft man mikham tamame ein masiriro ke baham peymodimo dobareh dor beznanam va tekrar konam , dostesh ba ta@job porsid chera?javab dad ye jaee to ein masir man khodamo gom kardam vase haminam tasmim daram dobare bargardam va jobran konam, dostesh ye labkhand zado goft: mano to na jaee raftim na harekati kardim mano to tamame ein modat sabet bodim va ein donyay atrafe ma bod ke dar hale harekato takapo bod ! agar ham mibini ke gahi khodeto gom mikoni dalelesh ein hast ke atrafe to dar hareket hast ama to sabeti hich noghtey aghaz va payani nadari ein faghat gahi khodeto jay digaran tasavor mikoni ke ein khodesh dalile sardargomi va hamin ehsasi hast ke alan dari, pas sa@y kon khodet bashi harchi ke hasti( mohem nist chi bashi mohem eine ke bashi)